|
بی جنبه ها
3491 کودک به نام المپیک بی جنبه ها بعضی وقتها بعضی جاها بعضی خبرا رو بعضی آدما می خونن یا می شنفن یا می بینن که....نمیدونم چی بگم والا شما خودتو بزار جای من اگه یه همچین خبری بهت میدادن بعد میگفتن رویداد ایکس هفته بنویس چیکار میکردی؟ حالا اینقدر صغری کبری چیندم(!) که چی بشه، خبرو بخونید هستیم خدمتتون: «3491 کودک در چندماه اخیر در چین به دنیا آمده اند که والدینشان نام آنها را المپیک نهاده اند.» نه! خدائیش شما جای ما بودی چیکار میکردی؟ ما که هرچی بالا پائین کردیم سوراخشو پیدا نکردیم(داستان اون یخه رو که شنیدید)! یکی نیست به این چینی های اتمسفر(همان جو سابق اما مستحضرید که بنده کلاس زبان میرم و ترمی هم 30 هزار تومن پول بی زبونو میریزم تو حلقوم رئیس مؤسسه، فلذا باید استفاده بکنیم از چیزایی که یاد میگیریم) زده بگه آخه آقای عزیز خانم محترم اتمسفر زدگی هم حدی داره انقدر بی جنبه نباش، بابا مگه ما نبودیم این همه مسابقات معتبر و نامبر وان تو کشورمون انجام شد، کی از این جوات بازیا دراوردیم؟ مصداق بازیهای آسیایی 74 تهران اگه ملت ما هم مثل شما بودن الان باید کلی آدم سی ساله تو این مملکت داشته باشیم که اسمشون باید یکی از اینها باشه: بازی، آسیا، 74، تهران، سوم(چون ما اون سال سوم شدیم)، ورزشگاه آریامهر(اون موقع اسمش آزادی نبود هنوز) و... . تازه این توی زمینه ورزش بود ما هم اگه میخواستیم مثل شما برای بچه هامون اسم بزاریم فقط امسال و سال قبل باید این اسمها رو میزاشتیم: نشست سران کشورهای حاشیه خزر،اِی بی یو، هشتصد(به خاطر تولد مولانا)، جام ملتهای آسیا، جام باشگاههای آسیا، سپاهان، تیم ملی، سایپا، علی دایی، تندر 90، اوراواردز سوراخ(برای تضعیف روحیه تیم مذکور)، افشین قطبی، اخراجی ها، مسعود ده نمکی،همراه اول، گشت ارشاد، شب شیشه ای، ایرانسل، بازیگر نرگس، دکتر پژوهان، حاج یونس، جواد خیابانی(این تنهایی خودش یه پدیده است)، پوتین، امیر قلعه نویی، عقبه، چی...اون فوقش یه جریمه ساده ست، سنتوری، ناصر خان، امنیت اخلاقی، دانشگاه کلمبیا، مقر سازمان ملل، حق مسلم، کراک، کیک زرد و....... توجه: از تمامی کسانی که دارای یکی از اسمهای فوق می باشند تقاضا داریم نام خود را تعویض بنمایند تا موجبات ضایع شدن ما را جلوی این چینی های همه بی جنبه فراهم ننمایند. |+| نوشته شده توسط سعید محمدی یزدی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 14:13 صنعت پویای توریسم
توضیع سیگار در ژاپن با کارت هوشمند
صنعت پویای توریسم
خبر رو که خوندید، اگر نخوندید این بالا نوشته...ای بابا شما چقدر خنگید بلا نسبت خبر اینه:«از سال آینده سیگار در ژاپن با کارت هوشمند توضیع میشود و یحتمل سهمیه بندی هم خواهد شد.» این یعنی اینکه ازسال آینده ژاپنیها سیگارشون میشه مثل بنزین ما. تصور کنید اگه این کار تو کشورخودمون انجام بشه چه اتفاقی میفته. اولین اتفاقی که میفته غارت کردن فروشگاههای زنجیره ای از جمله رفاه، شهروند و.... بعدش از اونجایی که مصرف سیگار تو کشور ما کم از مصرف بنزین نیست، بعد از شیشه شکنی ها و صندوق کنی ها و آتیش بازی های ملت بی اعصاب مسئولین برای تسکین درد مردم اول سهمیه چهار ما رو میکنن شش ماه بعد به خاطر تابستون واینکه ملت تو تابستون بیشتر با دوستاشون مجردی میرن مسافرت و مسافرت مجردی بدون دود(اعم ازدود سیگار، قلیان،شیره،سوخته و حتی اگزوز) اصولا اصلا فاز نمیده صد بسته به سهمیه مردم اضافه میکنن که ملت به بهونه سیگار بی خیال مسافرت نشن و چرخ صنعت توریسم از حرکت پویای خود نایستد، البته این سهمیه رو اول تابستون نمیدن که میزارن تو پائیز میدن که ملت صبحها که میخوان بچه هاشون رو ببرن مدرسه پشت ترافیک یه دودی به بدن خودشون و احیانا اطرافیانشون بزنن... از فروش آزاد هم که دیگه نمیگم خودتون واقفید. البته این مسأله مزایایی هم داره که نمیشه به همه کس گفت، فقط به کسایی میشه گفت که بدونن فتحعلی شاه قاجار چند تا همسر آشکار و پنهان داشت؟ می پرسید چه ربطی داره؟ شما اگه میخوای بفهمی جواب سؤال فوق رو تو قسمت نظرات بزارید تا بفهمید. |+| نوشته شده توسط سعید محمدی یزدی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 16:16
خوب من یه دو روزی نیستم
ولی به زودی بر میگردم |+| نوشته شده توسط سعید محمدی یزدی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 21:32 شما برو آچارتو درست کن داداش
شما برو آچارتو درست کن داداش |+| نوشته شده توسط سعید محمدی یزدی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 17:17 دمب خروس
دمب خروس آقا این دربی هم تموم شد. چی شد؟ با توام که سه هفته مشغول کری خوندن برای دوست و دشمن و غریبه و آشنا بودی، چی بدست آوردی؟ بازی برنده هم نداشت که اقلا بگی روی طرف مقابل کم شد. خوب حالا از این حرفهای پدربزرگ مآبانه(!) بگذریم. بپردازیم به حواشی بازی. (دلیل اینکه این مطلب چند روز دیر به دستتون میرسه اینه که وایسادم تا همه حواشی و اظهار نظر ها دربیاد بعد...) خوب اول بریم سراغ افشین خان قطبی که اولین دربی عمرشو تجربه میکرد: او که بعد از گل دقیقه 83 محسن خلیلی کم مونده بود نیمکت پرسپولیس رو کول کنه و دو دور دور زمین بچرخونه - که اگر تصویر خودشو تو اسکوربرد ورزشگاه نمی دید حتما این کارو میکرد - بعد از بازی گفت: «من هر بازی رو که نبریم راضی نیستم» البته در این که افشین خان هنوز تو جو تشریف دارند هیچ شکی نیست، ولی با توجه به شواهد بالا شما قسم حضرت عباسو قبول میکنید یا دمب(اشتباه تایپی نیست، پشت سر ما حرف نزنید یه موقع درستش دمبه نه دم) خروسو؟!! حاشیه بعدی اظهار نظر علیرضا واحدی نیکبخت بود، اون بعد از بازی راجع به گل مردودش گفت:«توپ اصلا به دست من نخورد!» اما چند دقیقه بعد به یه خبر نگار دیگه گفت:«توپ به دست من خورد ولی از عمد نبود.» شماره 10 پرسپولیس(که اخیرا مسئولین پرسپولیس پیراهنشو بدون اجازه وی به نام دکتر قالیباف زدند) شانس آورد که به خبرنگار بعدی بر نخورد وگرنه.... . اما یه اتفاق جالب دیگه که در حاشیه دربی 63 افتاد واکنش اصغر حاجیلو در مقابل خبر نگاری که درباره صحبت کردن ورمرزیار با تلفن همراه بود، بود(یاد اون شاهکار ادبیات لری افتادم: بید بید بید) اصغر آقا نزدیک بود دوربین خبرنگار مذکور رو تبدیل به خاکشیر کند که نشد دیگه... اما شگفت انگیزترین اتفاق بازی مربوط به تماشاچیان بود. رئیس شرکت واحد بعد از بازی اعلام کرد حتی یک اتوبوس هم آسیب ندید. البته این امر میسر نشد مگر به لطف دو مأموری که در هر اتوبوس قرار داشتند و از هر کدام دو قبضه باتوم و کلت کمری آویزون بود. بله؟ من از کجا میدونم؟ نا سلامتی ما خودمون با این اتوبوسها ایاب و ذهاب کردیما. پس اون همه پند و نصیحت اول مطلب چی شد؟ اوخ...اوخ...اوخ...حالا شما نشنیده بگیر. آبیم یا قرمز؟ شما چی کار داری به من....حالا چون اصرار میکنی میگم....آبی
|+| نوشته شده توسط سعید محمدی یزدی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 17:16 از نمک تا آمار
از نمک تا آمار
بعضی وقتها عنقریب است که تعدادی شاخ از پس کله آدمیزاد ییهو بیرون بزند. میپرسید چرا؟ خبر رو بخونید تا عرض کنم خدمتتان: مرکز آمار کشوراعلام کرد:« درصد بیکاری کشور به 9/9 درصد کاهش یافت و یک رقمی شد.» حالا گرفتید چرا شاخ مذکور بیرون میزند آن هم ییهو! معنی خبر بالا این است که از هر 10 نفر تقریبا یک نفر بیکار داریم. ما اول که این خبر رو شنیدیم پا شدیم رفتیم در خونه عمه و دایی و خاله و عمو و دیگر فک و فامیل های درجه 1 و 2 و 3والی آخر و یک سرشماری کوچولو انجام دادیم(تازه اون هم فقط از جوانهای فارغ التحصیل نه همه جمعیت) دیدیم آمارمان زمین تا آسمان با آمار مذکور فرق فوکوله، ابتدا به خودمان شک کردیم و به چند فقره(!) از دوستان هم گفتیم یه آمار بگیرند، دیدیم نتیجه آنها بیشتر به نتیجه ما شبیه است تا نتیجه مذکور؛ اونوقت بود که برای خودمان چند احتمال دادیم:( توجه داشته باشید گفتم برای خودمان!) 1- اینکه مرکز آمار رفته و از کارمندان خود آمار گرفته که مسلما آنها هم اونقدر نمک نشناس نیستند بربر تو چشمهای همکار خود نگاه کنند و بگویند ما بیکاریم. آن 9/9 درصد هم یا خیلی با نمک بوده اند که میخواستند آمارگیر بدبخت رو سر کار بگذارند یا یا نمک نشناس بوده ان که بربر تو صورت همکارشون نگاه کنند و بگویند ما بیکاریم یا واقعا بیکار بوده اند و وظیفه شان پراندن مگس و خوردن نان و نمک بوده اند. 2- مرکز آمار مامورها رو برداشته فرستاده به کامرانیه و زعفرانیه و اقدسیه و الهیه و امثالهم تا آمار بگیرن اونها هم رفتند آمار گرفتند دیدند که افراد اون منطقه به دو دسته تقسیم می شوند: یا بابا هستند یا فرزند! بابا ها شغل های مختلف دارند و بیکار نیستند و فرزند ها هم به شغل شریف بخور بخوابی مشغولند و در ازای آن از بابای مذکور به صورت روزانه و یا حتی ساعتی حقوق دریافت میکنند. اون درصدی هم که به بیکاری اعتراف کردند یحتمل هنگامی که که حقوقشون رو توی پارتی ترکانده بودند یا توی پارک دود کرده بودند در این آمار گیری شرکت کرده اند و مرکز آمر رو نمک گیر کردند!
|+| نوشته شده توسط سعید محمدی یزدی در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 14:52 درباره وبلاگ
بسم الله الرؤوف الرحیم
به عنوان مقدمه این وبلاگ باید بگم که اینجا قراره هر هفته اتفاقات و خبرایی که پتانسیل نقد طنز رو داشته باشند بنویسم مثل صفحات رویداد در هفته همشهری جوان. الان هم فقط منتظر رضایت اونا هستم تا کارو شروع کنم طرفدارای این نشریه وزین هم بدونند که من قصدم تقلید ثبت به اسم خودم نیست فقط میخوام یه ذره به روز تر و گسترده تر از ۶ صفحه همشهری جوان فعالیت کنم. امیدوارم بتونم رضایت شما و صاحبان این سبک رو بدست بیارم |+| نوشته شده توسط سعید محمدی یزدی در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت 20:45 |
|

